پيشگفتار نويسنده
در جريان تكوين آرام اين كتاب، گهگاه نميتوانستم به مسائل عموميتري نينديشم كه از پژوهشهايم ناشي ميشد، ولي قادر نبودم براي مدت زيادي ذهن خود را بهآنها مشغول سازم.
اين افكار را بر روي باريكههاي كاغذ، يادداشت كردم و در جعبههايي گذاشتم تا هنگام نوشتن مقدمه فرا رسد و آنها را مورد بررسي قرار دهم. بدينترتيب هفتهها، ماهها و سالها گذشت، و اوراق انباشته شد. سرانجام هنگامي كه زمان آن فرا رسيد ــ و اين سپتامبر گذشته (1930) بود ــ از حجم آنها در شگفت شده و تا حدي خود را باخته بودم. آنها را وارسي و طبقهبندي كردم، و برايشان طرحي ريختم، ولي بهزودي بر من معلوم شد كه هر كوششي براي استفاده از آنها، بهجاي نوشتن يك فصل مقدماتي، بهتأليف كتابي جداگانه منجر خواهد شد. حالا ديگر اين كار بدون ايجاد تأخير در انتشار اين مجلد امكانپذير نبود. ازاينرو تصميم گرفتم يادداشتها را براي نگارش كتاب مستقلي پس از اين نگه دارم و، در حال حاضر، مقدمهٴ كاملاً متفاوتي بنويسم.
در ابتدا دستكشيدن از لذت نوشتن آن مقدمه دشوار مينمود، زيرا بسياري اوقات افكار مرا به خود مشغول ساخته بود، و ميتوانست پاداشي براي زحمات بيپايانم باشد. ولي ((آنچه برجاي باشد گمشده نيست))، و هنگامي كه دريافتم، با اين كه يادداشتهايم به هيچ روي كافي نيست، تا اين حد زياد شده است، ناگزير پذيرفتم كه نگارش آنها را به وقتي ديگر موكول سازم.
البته مسئلهٴ اصلي كه درصدد بررسي آن بودم رابطهٴ سه فرهنگ بود ــ يهودي، مسيحي و اسلامي ــ سه فرهنگي كه از امتزاج بخشهايي از آنها با يكديگر تدريجاً تمدن اروپايي پديد آمده و سربرآورده است. اكنون ديگر بدون بررسي عميق اين فرهنگها، نهفقط به صورتي كه در سدهٴ دوازدهم و سيزدهم، وجود داشتند، بلكه همچنانكه پديد آمده و بالنده گرديدهاند، انجام دادن چنين كاري با هوشياري و به طور كامل ميسر نبود. لازم بود كه زمينهٴ آنها، از آشكار و نهان معلوم شود و تغييراتشان، پيامدهايشان و تأثيرات متقابلشان مورد پژوهش قرار گيرد. اين فقط وظيفهاي خطير نبود، بلكه، اكنون به زيركي دريافتهام، هنوز شايستگي آن را نداشتم كه چنين وظيفهاي را عهدهدار شوم. در اثناي چند سال گذشته، وقت و نيروي زيادي را صرف مطالعهٴ عربي و عبري، زبانهاي اسلام و يهوديت، كردهام، ولي آشنايي من با اين دو زبان به طريق انفعالي كسب شده و در نتيجه سطحياست، و معلوماتم دربارهٴ اين دو تمدن بيش از آن كه از ارزش واقعي برخوردار باشد، از راه كتابخواني صِرْف به دست آمده است. در خصوص زبان، همچنانكه پيشتر گفتهام1 ((كسب معلومات از راه خواندن امكان دارد، ولي اين معلومات نيمهكارهاند، چون بدون آن كه بتوان به زباني نوشت، نميتوان آن را به دقت فهميد، و بدون تكلم بهزباني نميتوان با رواني به آن زبان صحبت كرد)). از اين لحاظ معلومات عربيام، و بيش ازآن معلومات عبريام، بسيار ناقص است، چون بيشترين كاري كه ميتوانم بكنم اين است كه مطالب را بهآن زبانها با كندي و درنگ بخوانم. معلومات من دربارهٴ اين دو فرهنگ چندان بهتر از اطلاعاتم دربارهٴ اين زبانها نيست، و بسيار تنكمايه است، چون از ارتباط مستقيم با هيچكدام برخوردار نشدهام. اين امر شايد براي پژوهشهاي تحليلي من چندان اهميتي نداشت؛ ميتوانستم موضوعهاي مهم زندگي يك نفر يا محتوي رسالهاي علمي را معلوم كنم، بدون درك عميق تمدنهايي كه آنها، آن شخص و آن رساله، محصولشان بودند؛ ولي براي قضاوت همهجانبه، بهصورتي كه در مقدمهٴ فصلهاي مختلف كتابم مورد توجه بوده است، بهمعلوماتي عميقتر، اعم از قديم و جديد، نياز شديدي داشتهام.
براي كسب معلومات بهتري از هر دو زبان (بهويژه عربي) و مطالعهٴ فرهنگهايي كه اين دو زبان ارائه كردهاند، در سايهٴ گشادهدستي روشنبينانهٴ موٴسسهٴ كارنگي، خواهم توانست سال تحصيلي 1931ــ1932 را در مصر، سوريه و فلسطين بگذرانم. شك نيست كه يك سال مدت كوتاهي است و از من انتظار معجزه نميرود با اين همه، اين سفر تغييري پديد خواهد آورد. البته سفر من به شرق بيمقدمه نيست؛ سالهاي زيادي است كه خودرا براي چنين سفري مهيا كردهام، و قصدم از عزيمت، تا حدود زيادي، جستجوي معارف مثبته (تحصلي) نيست، بلكه كشف و شهود، اشتياق و علاقه و فهم است. آن نوع فراگيري كه بيش از حد از زندگي بهدور باشد، كاذب، خطرناك و شرير است، و چون مرداري در حال فساد بوي عفن آن بر افلاك ميرود. دودلي و تزلزل بسياري از اهل فضل معلول اين دوري و دست دوم بودن معلوماتشان است، و اين در مواردي كه قابل علاج باشد، حقاً، گذشتناپذير است. عربي و عبري هنوز هم زبانهاي زندهاياند، ولي گويي آنان در اين مورد چيزي نميدانند. يهود و اسلام، دينها و فرهنگهاي زندهاياند، و وقتي كه مردان و زناني هستند كه ميتوانند پرسشهاي انسان را پاسخ گويند و ترديدهايش را برطرف سازند، چگونه ممكن است شخصي خود را با كتابها ارضا كند؟ ممكن است بهخود اجازه دهم كه موضوعهاي شرححالي را ثبت و رسالههاي علمي را تجزيه و تحليل كنم، ولي تا وقتي كه با افكار يهوديان و مسلمانان از نزديك، و به طور زنده و فعال آشنا نشوم و با آنان رابطهٴ مستقيمي نداشته باشم، يا تا وقتي با روحيات مسلمانان و يهوديان آشنايي نيابم، حق ندارم دربارهٴ افكار و روحياتشان سخني بگويم.
اما كتاب فعلي، عليٰرغم اين كه نگارش مقدمهٴ اصلي آن به تعويق افتاده، چيزي بيش از تودهاي ازمواد اوليه است. طبيعي است كه نتيجهٴ پژوهشهاي تحليلي هستهٴ اصلي آن را تشكيل دهد، ولي اين تحليل گسترده با يك كوشش تركيبي واقعي، يا بهتر است بگوييم با بسياري كوششهاي تركيبي تكميل شده است.
فصل مقدماتي، كه جانشين مقدمه شده، كوششياست براي بررسي نشو و نماي علم در سدههاي دوازدهم و سيزدهم، و هر يك از شعبههاي علم بهترتيب مورد بررسي قرار گرفته است.
يك متخصص ــ مثلاً رياضيدان ــ ممكن است فقط بخواهد بخشهاي مربوط به رياضيات را بخواند، ولي بايد بهخاطر داشته باشد كه خودش اين طور خواسته است. از اين گذشته چهار بررسي كلي ديگر هم وجود دارد ــ نخستين فصل هر يك از چهار كتاب ــ كه هر كدام نهفقط رشد و نمو علم، بلكه همهٴ زمينههاي فكري و جهانبيني هر نيم سده را توصيف ميكند. رياضيدان مورد بحث دستكم بخشهاي رياضي هر يك از اين چهار فصل و فصل مربوط به رياضيات هر يك از چهار كتاب را خواهد خواند، ولي با اين كار مطالب زيادي از نظرش پنهان ميماند، و او پيش از اين كه تمام كتاب را مورد استفاده قرار دهد، نبايد از آن شكوه كند؛ نتيجهگيريهايي كه فصل اول هر كتاب با آن پايان مييابد به متخصصان ديگر امكان ميدهد تا سهم هر يك از مدنيتها يا ملتها را در فعاليتهاي خلاقهٴ تمام بشريت معلوم كنند.
باكمك فهرست پايان كتاب، ميتوان اين كتاب را مانند واژهنامهاي به كار گرفت. ولي اين بهترين طريق استفاده از آن نيست. اين واژهنامه نيست، يا دستكم همانقدر واژهنامه است كه از فهرستش برميآيد. حتي كتابنامه هم نيست. البته حاوي اطلاعات كتابشناسي فراواني است، چون ميل داشتم مآخذ هر مطلبي را عرضه كنم و بهخواننده امكان دهم تا پژوهشهاي مرا دنبال، تكميل و تصحيح كند. از ابتدا هدف من كتابنامهنويسي نبوده، بلكه قصدم كاملاً پژوهش همهجانبه بوده است. كوشيدهام تا از حيات فكري قرون وسطا نقشهاي ترسيم كنم، يا، اگر بتوانم تشبيه ديگري به كار ببرم، ترازنامهٴ فعاليت علمي و عاليترين فرهنگ هر نيم سده را استخراج كنم. مسئلهٴ اصلي چارچوب كار است.
متحمل زحمات بيپاياني شدهام تا هر موضوع را تا حد مقدور به صورت صحيح و واضح بيان كنم، بدون اين كه به هيچكدام علاقهٴ خاصي داشته باشم: آنچه از ابتداي كار در ذهنم بالاترين مقام را داشت رابطههاي متقابل اين موضوعها و ترتيب قرار گرفتن آنها ــ نه يكي از اجزا، كه تمام آنها ــ بوده است.
اين طرح، از بسياري جهات، جاهطلبانه ــ شايد هم بيش از حد جاهطلبانه ــ دشوار و دلسردكننده بود، و از جهتي هم مايهٴ تسكين خاطر. كسي نميتواند به اندازهٴ من براي تحقيق در مورد موضوعهاي كوچك بيشمار وقت صرف كند و در مورد دستيابي به صحت هر يك يا همهٴ آنها تا حدي ترديد نكند. مثلاً ممكن است بگويم فلان پيتر در 1126 زاده شد و در 1159
رسالهٴ اندر طبيعت اشيا را نوشت. چگونه ميتوان در اين باره و دربارهٴ اين موضوع مطمئن شد كه رسالهٴ حاضر به راستي همان رسالهاي است كه او نوشته است؟ استنتاجات ما كمابيش نامسلم است، و ممكن نيست اين مطالب كاملاً مسلم باشد. اگر فقط مسئلهٴ پيتر و اندر طبيعت اشياي او در ميان بود، چنين ترديدهايي تقريباً غيرقابل تحمل مينمود، ولي در حقيقت من به پيتر بيش از صدها همكارش توجهي ندارم. گرچه نميتوانم صحت كامل همهٴ اظهارات كتابم را تضمين كنم، ولي از صحت نسبي و امانت اجمالي تمام آن مطمئن هستم.
كتابنامه با همهٴ تفصيلش؟ اساس كار نيست، بلكه جنبهٴ ضمني دارد، و كمتر از يك پنجم كتاب (بهطور دقيق 7/15%) را اشغال كرده، و اگر هم كاملاً حذف ميشد، باز هم باقي مطلب كاملاً چشمگير بود. منتقدي كه مايل است بر كار شخص ديگري انگ زند، نبايد اين كتاب را واژهنامه يا كتابنامه بهشمار آورد، بلكه بيشتر، اگر مايل باشد، ميتواند آن را يك نقشه تلقي كند ــ يك نقشهٴ علمي با ذكر كامل مآخذ. چنين مقايسهاي بهارزيابي محدوديتهاي آن كمك ميكند. هنگامي كه نقشهنگاري سرگرم ترسيم نقشهاي ميشود و درمييابد كه ارتفاع كوهي يا مسير رودخانهاي دقيق نيست، نميتواند همه چيز را رها كند و به سفري اكتشافي بپردازد. در اين صورت، هرگز موفق بهاتمام كار خويش نخواهد شد. بهترين كاري كه او ميتواند بكند اين است كه هر گاه به بيدقتي برخورد، آن را ذكر كند؛ من اين كار را كردهام، ولي در بسياري موارد نميتوانستم در برابر وسوسهٴ كنجكاويهاي كوچك خويش مقاومت كنم و اين مطلب اگر هم نتواند عذر مقبولي براي كندي روزافزون كار باشد، دستكم آنرا توضيح ميدهد.
عدم گرايش من به هيچ جنبهاي از كارم، ساختار و دقت كلي آنرا حفظ ميكند، و تضميني است براي اين امر كه در اين نقشهبرداري از سدههاي دوازدهم و سيزدهم، با همهٴ كاستيهايش، تعادل به خوبي رعايت شده است. برايم فرقي نداشت كه رسالهاي در باب رياضي، طب يا جغرافيا باشد و موٴلف آن يهودي اسپانيايي، مسلمان شامي، يا ژاپني باشد و زبان آن از زبانهاي محلي اروپا، لاتيني، يوناني، عبري، عربي يا چيني باشد. شك نيست كه اين بررسي در باب هند، آسياي ميانه و خاور دور بسيار ناقص است، گرچه اين امر را نميتوان فقط ناشي از جهل من دانست، بلكه مربوط به ناآگاهي همهٴ اهل قلم در اين باره است. اين شكافها متناظر است با ((مناطق ناشناخته)) در نقشههاي اوليه. وقتي كه نقشهنگار آنها را، با برخي اشارات در اينجا و آنجا براي تحريك كنجكاوي خواننده، آشكارا نشان دهد، به همان اندازهاي كه از او انتظار ميرفته، وظيفهاش را به جاي آورده است.
تشبيه اين كتاب به نقشهٴ جغرافيايي، بهمن امكان ميدهد تا پاسخگوي اعتراضي احتمالي باشم. ممكن است من داراي معلومات سطحي باشم يا نه (و اظهارنظر در اينباره با من نيست)، ولي داوري كسي كه فقط به صِرْفِ ملاحظهٴ دامنهٴ وسيع مطالعاتم آن را سطحي بشمارد، بيشك داوري بسيار سطحي خواهد بود. اين بدان ميماند كه شخصي مدعي باشد نقشهنگاري كه نقشهٴ قارهٴ امريكا را ميكشد سطحيتر از كسي است كه نقشهٴ روستاي خويش را ترسيم ميكند؛ ممكن است او چنين باشد يا نباشد، همهٴ اينها به تعهد كاريِ وي و چگونگي پرداختنش به موضوع بستگي دارد. اصلي كه بايد بهخاطر داشت اين است كه اين دو نقشهپرداز با دو دسته موضوعهاي مغاير سر وكار دارند؛ آنان در دو سطح مختلف كار ميكنند ولي اين نبايد تأثيري در امانت و دقت نظر علميشان داشته باشد. اين واقعيت كه من به تاريخ علم در قرون وسطا به طور كلي بيشاز هر واقعهٴ خاص ديگري علاقهمندم ثابت ميكند كه ميدان ديد من وسيع است، نه اين كه ذهني سهلگير دارم. شخصي ممكن است فكر كند كه جزئيات زيادي از چشمم پنهان مانده است يا بهدلخواه خويش از آنها چشم پوشيدهام، ولي كسي حق ندارد چنين استنباط كند كه اگر به پژوهشهاي ريزبينانه و جزئي ميپرداختم دقتنظر و وجدان كاري بيشتري داشتم.
آرزوي من آمادهساختن قالبي براي مطالعهٴ علوم قرون وسطا و فكر قرون وسطايي و ايجاد امكان براي پژوهشگران بوده است تا به معلومات فعلي من در مورد هر يك از موضوعها تا حد ممكن دست يابند. اين دليل ديگري بود براي ارائهٴ مراجع كتابشناسي فراوان، و بيشتر بدان سبب كه اقدامات در زمينهٴ تاريخ علوم در تعداد زيادي از نشريههاي ادواري و مجموعههايي از هر قبيل (علمي، تاريخي، فلسفي، لغوي، خاورشناسي، اقتصادي، ديني و غيره) پراكنده است.
اگر اين بررسي نتيجهاي جز اين نداشت كه آثار سطحي و پوچ را مردود سازد، خود را كاملاً توجيه كرده بود؛ ولي اميد واثق دارم كه، در عين حال، كوششهاي بهتري را در جهت درست برانگيزاند. هر چه زودتر پژوهشهاي تازه موجب كهنه شدن اين قالب گردد، موجب خشنودي موٴلف خواهد شد.
از خوانندگاني كه فقط قسمتهاي عمومي اين اثر (فصل مقدماتي و فصل اول هر كتاب) را مطالعه ميكنند خواهش ميكنم بهخاطر داشته باشند كه اظهارات موجود در آنها گاه اندكي بيشاز آنچه دقيقاً مشخص شده باشند جزمياند: در اظهار مطالب كلي مشكل بتوان از كمي دقت برحذر ماند. خوانندگان ميتوانند اطلاعات دقيق را در يادداشتهاي تحليلي مربوط به هر موضوع بهدست آورند.
كوتاهي و بيطرفانه بودن يادداشتهايم از روي عمد است. چه بسا اوقات كه جملهاي سليس و حكيمانه را به جاي جملهاي پر جَذْبه و خيالانگيز به كار بردهام، يا حتي به جايش جملهاي را گذاشتهام كه كمتر رنگين ولي شايد بيشتر دقيق بوده، كمتر مهيج ولي بيشتر روشن بوده، كمتر مجلل ولي بيشتر صادق بوده است! البته خوب ميدانم كه چه آسان تخيل و قريحه و ذوق ادبيِ شخص او را وا ميدارد كه به گُندهگويي و گفتن مطالبي فراتر از معلوماتش روآورد، و اين ممكن است منشأ گمراهي براي مخاطبان بياحتياط و دامي براي افراد بياطلاع گردد. وظيفهٴ هميشگي من گفتن حقيقت بهزباني هر چه سادهتر بود، نه محظوظ ساختن يا سرگرم كردن افراد.
كوتاه سخن آن كه، من خلاف كاري را كردهام كه نويسندگان نوشتارهاي عامهپسند با رنگين كردن و چاشنيزدن به حكايتهاي خويش تا منتها درجه انجام ميدهند: هر چه استعداد ادبيشان بيشتر باشد خطر ناخودآگاه بيان نادرست بيشتر است. سختگيري من الزاماً با فقدان روح يا ذوق ادبي مقرون نيست؛ ولي اين بدان معني است كه حقيقت را بيش از اين دو، دوست دارم.
ايجاز از اين لحاظ فايدهٴ علمي زيادي دارد كه در آن هر عبارت بيپيرايه مجزاتر و ملموستر است و از اينرو آن را آسانتر ميتوان فهميد، و قبول يا رد كرد. اگر با سادگي و بيهيچ پيرايهاي بگويم: ((ژان در 1234 در مونپليه زاده شد)) دو موضوع را اظهار كردهام، كه اگر غلط باشند، غلط بودنشان واضح است. اگر اضافه كنم: ((او بزرگترين رياضيدان عصر خويش شد))، عقيدهاي اظهار كردهام ولي باز با چنان صراحتي كه فوراً دعوت بهنقد ميكند، و اين قطعاً سودمند است. من عقيده دارم كه استفاده از ايجاز در علم تاريخي2 (برخلاف ادبيات تاريخي) بههمان اندازه با ارزش است كه روش لينه در تاريخ طبيعي. ممكن است اين نقص را داشته باشد كه تعداد گزارهها را بهمقدار زيادي افزايش دهد و بههمين ترتيب موجب افزايش احتمال اشتباه در همان واحد فضايي شود. بهعبارت ديگر، در عين آن كه از اعتبار سطحي مورخ ميكاهد، مسئوليت او را موٴكد ميسازد، يعني دستاوردي دوگانه دارد.
كاستيهاي اين كتاب زياد است و كمتر كسي ممكن است به اندازهٴ من، دردمندانه، از آنها آگاه باشد. البته روزي نيست كه در اينجا و آنجا، اصلاح يا الحاقي نكرده باشم. بهتجربه دريافتهام صفحهاي از اين كتاب نيست كه با مطالعهٴ مجدد نتوانم آن را بهتر سازم. بااينهمه بايد به تصحيح پايان داد، چه نميتوان كتابي را تا ابد حك و اصلاح كرد. وقتي كه تمام آن ماشين شده بود، خيلي مشتاق بودم براي آخرين بار در دستنويس خودم تجديدنظر كنم. ولي ميدانستم كه تهذيب چنين اثر بزرگي بهزودي تمام نميشود و همانقدر وقت ميگيرد كه تأليف يك اثر تازه.
بهخود گفتم: ((درست است، ولي هر تجديدنظر تازهاي كوتاهتر از قبلياست))؛ و اين وسوسه ادامه يافت. آنگاه، درستْ به موقع، به ياد حكم تحريمي افتادم كه در ((سِفْر لاويان)) (19:9ـ10 و 23:22) بيان شده است و سر به سرنوشت خويش سپردم.3
موٴلف كتاب پس از آزمودن همهٴ وسايل معقول اجتناب از اشتباهات، متوجه شد كه هنوز بايد بسياري از آنها بهجاي مانده باشد. او از خواننده ميخواهد كه از گناه غفلتها و خطاهايش چشم بپوشد، و به سه دليل آن گناه را مستحق تخفيف ميداند.
نخست اينكه، در اين كار پيشاهنگ بود. بيشك اين نخستين كوشش براي بررسي كامل علم در قرون وسطا در هر مقياسي است.
دوم اين كه، قلمرو اين پژوهشها بهصورتي خارقالعاده و غيرمنتظره وسيع بود. موٴلف اغلب از اين لحاظ دچار زحمت ميشد، چون هميشه لازم بود از موضوعي به موضوع ديگر بپردازدتا بتواند تمام زمينههاي مورد بحث، در يك واحد زماني معين، را دربرگيرد. واضح است كه هر چه حيطهٴ عمل گستردهتر شود، احتمال خطا با سرعتي بيشتر افزايش مييابد، مثلاً به اضعاف آن.
سوم اين كه، موٴلف نهفقط آماده، بلكه مشتاق است كه با معرفي كامل اين اشتباهات تاوان آنها را بپردازد. اين كار در مورد مجلد اول (1927) صورت گرفته، و اشتباهات در بخش كتابنامهٴ انتقادي
ايسيس (از شمارهٴ 19، سال 8 به بعد) تصحيح شده است. ازاينرو به پژوهشگري كه ميخواهد مجلد اول را مورد استفاده قرار دهد، توصيه ميكنم براي كسب اطمينان بيشتر مجلهٴ
ايسيس را هم از سال هشتم بهبعد مطالعه كند. براي چنين شخصي اين كار هيچ مشكل اساسي پديد نميآورد، و او بيهيچ زحمتي آنها را در افزودهها پيدا خواهد كرد. البته كتابنامهٴ انتقادي چنان دقيق مرتب شده كه پژوهشگر عصر يا شخص معيني ميتواند جاي اطلاعات اضافي را، اگر موجود باشد، فوراً پيدا كند.4
همين سياست در مورد اين مجلد هم بهكار خواهد رفت. آخرين كتابنامههاي انتقادي كه در اين مجلد جا داده شد به شمارهٴ سيام، سال پانزدهم، مجلهٴ
ايسيس مربوط ميشود. تصحيحات و اضافات از شمارهٴ سيويكم كتابنامهٴ انتقادي منتشر خواهد شد. بدين ترتيب سال شانزدهم مجلهٴ
ايسيس نخستين دورهاي خواهد بود كه بايد پژوهشگر سدههاي دوازدهم و سيزدهم به آن مراجعه كند.
از سوي ديگر عنوانهاي كتابهايي كه در اين تأليف آمده با مراجعه به انتقادهايي كه در
ايسيس منتشر شده، غالباً، تكميل گرديده و از اين رو ميزان اطلاعات كتابشناسي كه عرضه شده خيلي بيش از آن است كه بهنظر ميرسد.
از خواننده تقاضا ميشود بهخاطر داشته باشد كه هدف اين كتابشناسي چندان جلب توجه كتابدوستان نيست بلكه كمك به افرادي است كه واقعاً كتاب ميخوانند و محتويات آنها را مورد بررسي قرار ميدهند. من به كمياب بودن كتابها توجهي ندارم، بلكه نظرم به ارزش ذاتي آنهاست، كه خود موضوع ديگري است. (البته اين يكي از نعمتهاي روزگار ماست كه گرانبهاترين كتابها، جاودانترين و بيارزشترين آنها در دسترس همهٴ مردم، حتي فقيرترين آنهاست). من به چيزي جز افكاري كه كتابها حامل آناند، علاقهٴ چنداني ندارم. در نتيجه، توصيفم از كتابها بسيار مختصر است. عنوانهاي مفصل اغلب مختصر نقل شده است. تعداد صفحات هر كتاب را ذكر كردهام تا خواننده، تصوري از قطر آن داشته باشد، ولي آن هم بهصورتي تقريبي بوده (مثلاً به جاي 23 + 295 ص، نوشتهام 320 ص). قصد اهانت به توضيحات مفصل كتابشناسان را ندارم ــ آنها در جاي خود بسيار خوباند ــ ولي نه جايشان اينجا بود و نه براي من امكان داشت بدون فدا كردن چيزهاي ديگري، كه از لحاظ منظورم داراي اهميتي بيشتر بود، به يادداشتهاي كتابشناسي توجه كنم.
اطمينان دارم كه افرادي غير از خاورشناسان، يعني اكثريت عظيم خوانندگان و استفادهكنندگان از اين كتاب، قدر زحماتي را كه براي در دسترس گذاشتن مطالب شرقي تا حد امكان متحمل شدهام خواهند شناخت. نوشتن واژههاي عربي، فارسي و عبري با الفباي خودشان ميتوانست مرا از زحمات زيادي معاف سازد، چون درآن صورت مجبور نبودم بهتلفظ آنها توجهي كنم؛ همچنانكه نوشتن واژههاي چيني بهخط چيني آسانتر است. (هيچ واژهٴ چيني را بيآنكه قبلاً آن را بشناسم نقل نكردهام.) اينكار ممكن بود براي تعداد معدودي از پژوهشگران مناسبتر و خوشايندتر باشد، ولي ميزان سودمندي كتاب را براي اكثر خوانندگان، تا حدود زيادي كاهش ميداد، ضمن آن كه بر بهاي كتاب ميافزود. در نظر است كه در آخر كار فهرستهايي بهخطهاي عربي، عبري، سانسكريتي و چيني تدوين شود. اين فهرستها جداگانه چاپ خواهد شد، چون هر كدام مورد توجه جمعي از پژوهشگران است.
دوست ندارم از كاري كه هنوز نشده سخني بگويم، ولي فكر ميكنم پژوهشگراني كه از اين كتاب استفاده ميكنند حق دارند در جريان كار موٴلف قرار گيرند و چند كلمهاي دربارهٴ طرحهاي او بشنوند. پس از بازگشت از سفر شرق، اِنْشاءاللّه تعالي،5 نخستين كارم نوشتن مقدمهٴ مذكور در بالا خواهد بود و سعي خواهم كرد ويژگيها و مفهوم علوم قرون وسطا و فكر قرون وسطايي را بهصورت وسيعتري توصيف و تشريح كنم. همينكه اين كار صورت گيرد، وسيلهٴ انتشار مجلدهاي سوم و چهارم اين كتاب را فراهم خواهم ساخت كه بهترتيب به سدههاي چهاردهم و پانزدهم اختصاص دارد. قسمت اعظم زمينهٴ تحليلي كار تقريباً آماده شده؛ دوشيزه مريكاترين ولبرن يكي از دستيارانم هماكنون، سرگرم بررسي يادداشتهاي لاتيني است، و من بعداً يادداشتهاي شرقي را بررسي خواهم كرد. بالاخره دكتر آ. پوگو يكي ديگر از دستيارانم مطالب لازم براي مجلد پنجم را فراهم ميآورد كه راجع به نيمهٴ اول سدهٴ شانزدهم است.
بدبختانه، چنين رقم خورده كه پيشرفت اين كار رفتهرفته كندتر شود، و اين نهفقط بهخاطر توسعهٴ زمينهها و بهبود روشهاي موٴلف است، بلكه گردآوري مطالب براي هر مجلد بيش از مجلد قبلي طول ميكشد. البته گردآوري اين مطالب براي همهٴ مجلدات در 1912، آغاز شد.
هنگامي كه در 1927، مجلد اول را نوشتم، بيش از پانزده سال تجربه نداشتم؛ براي اين مجلد تجربهام چهار سال بيشتر شد. و اليٰ آخر. كاملاً واضح است كه نخواهم توانست پژوهشهاي خود را تا سدهٴ بيستم برسانم، ولي اميدوارم تا فرارسيدن زمان بازنشستگيام برنامههايم خوب درك شده باشند و پژوهشگران ديگري كاملاً تربيت شوند تا كاري كه من آغاز كردم بهخوبي ادامه يابد.
اظهار حقشناسي موٴلف
از ذكر كمكهايي كه دوستان زيادي بهمن كردهاند احساس لذت فراواني ميبرم. در متن كتاب به جاي خود ميتوان سپاسگزاريهاي جداگانهاي را ملاحظه كرد. اميدوارم هيچكدام را فراموش نكرده باشم، و در غير اين صورت غفلت من غيرعمدي است و در اسرع وقت جبران خواهد شد.
در مورد موضوعهاي عربي و اسلامي عميقاً مرهون اين افراد هستم: نخست جناب دانكن ب. مكدونالد از مدرسهٴ الهيات هارتفرد؛ سپس، دكتر ماكس ميرهُف از دانشگاه قاهره؛ دون ميگوئل آسين پالاثيوس از دانشگاه مادريد و جناب شِبلي د. مَعْلوف از دانشگاه آرلينگتن.6
در مورد موضوعهاي عبري و يهودي به همكارم در دانشگاه هاروارد، استاد هري اوسترين وولفسن؛ دكتر الكساندر ماركس، از مدرسهٴ الهيات يهودي امريكا؛ دكتر سولومن گاندز، از كالج يشيوه در نيويورك؛ دكتر يوشع فينكل و آقاي مايِر ه. گلدمن7 مديونم.
در مورد زبان چيني به آقاي آرتور و. هومل و آقاي ب.آ. كليتور از كتابخانهٴ كنگره؛ به استاد يوشيو ميكامي از توكيو؛ دكتر برتلد لوفر از موزهٴ فيلد شيكاگو؛ استاد ويليام هونگ از دانشگاه ينچينگ در پكن؛ دكتر يوئن رن چائو از كالج تسينگ هوا در پكن؛ دكتر والتر ت. سوينگل و آقاي مايكل ج. هاگرتي از وزارت كشاورزي امريكا؛ آقايان ف.ك. گوانگ و آندريو س.ي.كو؛ دكتر ث.و. او8 مديونم.
دين من بهويژه، به كتابخانهٴ كنگره زياد است. در سايهٴ همكاري صميمانهٴ آقاي هومل، رئيس بخش آثار چيني كتابخانه، توانستهام به تعداد زيادي از كتابهايي كه در اين مجلد مورد بحث قرار دادهام دسترسي پيدا كنم. در غير اين صورت بسياري از اين آثار را نميشد بهآساني پيدا كرد، چون به صورت كتابهاي جداگانهاي نيستند، بلكه قسمتي از يك مجموعه، يا تسئونگشو، بهشمار ميروند كه مورد علاقهٴ زياد چينيهاست. كتابخانهٴ كنگره داراي بالغ بر 560 تسئونگ شوست، كه عملاً همهٴ آنها بهطور كامل مورد تجزيهو تحليل قرار گرفته و فهرست شدهاند، و در آنها 23,000 اثر جداگانه وجود دارد.9
در مورد ژاپني مديون استاد يوشيو ميكامي10 از توكيو هستم.
در مورد سانسكريتي مديون همكارانم در دانشگاه هاروارد، استاد ج.ه. وودز و استاد والتر ا. كلارك11 هستم.
در مورد ايسلندي و ساير زبانهاي اسكانديناوي مديون استاد فقيد دكتر ج.و.س. يانسن12 از كپنهاگ؛ دكتر زيگفوس بلوندال از كتابخانهٴ سلطنتي دانمارك؛ استاد هنينگ لارسن از دانشگاه ايالتي آيوا؛ استاد هالفدان كوت از دانشگاه اسلو هستم.13
در مورد روسي مديون دكتر الكساندر پوگو از موٴسسهٴ كارنگي هستم.
در مورد ارمني مديون استاد رابرت پيرپونت بليك14 از دانشگاه هاروارد هستم.
در مورد علم قرون وسطايي در غرب مديون استاد چارلز هومر هاسكينز از دانشگاه هاروارد؛ استاد لين تورندايك از دانشگاه كلمبيا؛ دكتر جان كيرتلند رايت از انجمن جغرافيايي امريكا در نيويورك؛ دكتر جوزف دركر فقيد از دورشتن در وستفاليا15 هستم.
در مورد كتابهاي چاپ قديم مديون دوشيزه مارگارت بينگهام استيلول از موٴسسهٴ يادبود آنمري براون در پرويدنس ردآيلند هستم.16
از آنجاكه نوشتن اين كتاب و سردبيري مجلهٴ
ايسيس كارهاي مكمل يكديگرند، از همهٴ همكاران ايسيس، و بيشاز همه از سردبير اداري آن آقاي لئون گينه،17 مدير مدرسهٴ فرانسوي بروكسل، و از منشي انجمن تاريخ علم آقاي فردريك ا. براش18 در بخش اسميتسن كتابخانهٴ كنگره؛ سپس از دستياران سردبير، نويسندگان، ويرايشگران و موٴلفاني كه به فكر بودهاند تا نسخههاي آثار يا تجديد چاپ مقالههايشان را به محض انتشار براي سردبير
ايسيس بفرستند، بالاخره از پژوهشگراني كه زحمت بررسي و بحث در مورد مجلد اول اين كتاب را برخود هموار كرده و تصحيحات و افزودهها را برايم فرستادهاند، سپاسگزارم.19
ذكر نام همهٴ دوستاني كه طي اين ساليان دراز كار پرزحمت و صبورانه از ياري و همدرديشان برخوردار بودهام، به درازا ميكشد. كساني كه در مجلد اول (ص 58 و 59) ذكرشان كردهام به حمايت و تشويقم ادامه دادند.20 نام بسياري ديگر از دوستان و خيرخواهان را ميتوان در فهرست اسامي اعضاي كميتهٴ بينالمللي تاريخ علم ملاحظه كرد. از استاد ديويد يوجين اسميت از نيويورك؛ بانو هلن متسگر از پاريس؛ استاد لين تورندايك از نيويورك؛ و مخصوصاً از آقا و خانم كارل هُربر از زوريخ21 صميمانه تشكر ميكنم.
اين حقيقت كه دفتر كار من در كتابخانهٴ هاروارد قرار گرفته بود، به من امكان داد تا كار خود را با سهولت، دقت، سرعت و كمال بيشتري انجام دهم. البته اين فقط بدان معني نيست كه آن كتابخانهٴ بسيار غني تمام و كمال در دسترس من بود، بلكه بدون اين كه از وسايل كار خودم دور باشم توانستم از گنجينههاي آن برخوردار شوم. ممكن است اين وسايل در مقايسه با كتابخانه ناچيز به نظر آيد، ولي از لحاظ شخص من وسيلهٴ اصلي بود، و كتابخانه با همهٴ عظمتش فرع بر آن. هر پژوهشگري قادر است اين را دريابد، چون مگر كتابخانهٴ وي كه كتابهايش را با دقت انتخاب كرده برايش در درجهٴ اول اهميت نيست؟ ابزار كار من در حال حاضر شامل قريب 3100 جلد كتاب، حدود 4000 جلد كتاب كوچكتر، جزوه و غيره، كه در 394 گنجهٴ بزرگ قرار گرفته، و 25000 يادداشت مفصل، 41000 كارت كتاب و هزاران عكس و سند مصور است. غير از قريب يكصد جلد، همهٴ اينها اموال شخصي من است، ولي وقف بخش تاريخ علم شعبهٴ پژوهشهاي تاريخي موٴسسهٴ كارنگي شدهاست. اين ثروت در سايهٴ مجلهٴ
ايسيس و موٴسسهٴ كارنگي با سرعت زياد افزايش يافته، آنچنان سريع كه بهزودي جاي فعلي براي نگهداري آنها كافي نخواهد بود. اميد ميرود كه بهزودي از طرف موٴسسهٴ كارنگي و دانشگاه هاروارد با توسعهٴ اين بخش موافقت شود و اين بهمن، به دستيارانم و به شاگردانم امكان خواهد داد تا به بهترين نحو كار خود را دنبال كنيم.
دين من به موٴسسهٴ كارنگي بسيار زياد است: در سايهٴ سخاوت اين موٴسسه است كه توانستهام بدون احساس نگراني كار خود را دنبال كنم و شاهد انتشار آن به صورتي مطلوب باشم. در ايامي كه چنان سرگرم كار بودم كه گويي تمام ابديت را در پيش روي خود دارم (كه البته چنين نبود) اين حامي بزرگ با من بود و مرا در كارم آزاد ميگذاشت. مخصوصاً از دكتر جان ث. مريام،22 رئيس موٴسسه، و دكتر آلفرد وينسنت كيدر23 رئيس شعبهٴ پژوهشهاي تاريخي، بهخاطر توجه عميقشان به كارم و دلگرميهاي فراواني كه نثار كردهاند، صميمانه سپاسگزارم.
تمام نمونههاي چاپي توسط دوشيزه مري كاترين ولبرن،24 و تعدادي توسط دكتر الكساندر پوگو25 خوانده شد. به خاطر تصحيحات و اظهارات ذيقيمت آنان به هر دو سخت مديونم.
سرانجام، دوست دارم بگويم كه تا چه حد مديون عزيزترين دوست و ياور هميشگي خويشم، ولي قادر به توصيف ميزان امتنان خويش نيستم؛ اين درست مثل اين است كه بخواهم مطلبي در حق خودم بگويم. مشكل است كسي به اندازهٴ همسر شخص نسبت به كارش بيغرض باشد: من مخصوصاً بدين افتخار ميكنم كه هرگز از من انتظار پرهيز از فداكاري و رفتن به راهي آسانتر را نداشته، و در برطرف كردن سختيها و ناملايمات همراه من شادي كرده و برايم مظهر ايثاري خاموش بوده است.
جورج سارتُن
كمبريج، ايالت ماساچوست
كتابخانهٴ هاروارد، اتاق185، 6 ژانويه 1931
مقدمه بر تاريخ علم
جلد دوم، بخش اول
1. "The History of Science and the New Humanism",Colver lectures in Brown University ,148, New York 1931. 2.historical science .
3. در ((سِفْر لاويان)) از كتاب مقدس (باب 19: 9ـ10) چنين آمده است: ((چون كِشتهٴ زمين خود را درو ميكنيد همهٴ گوشههاي مزرعهتان را ندرويد... و تاكستان خود را دانهچيني منماييد و خوشههاي ريختهٴ آن را برمچينيد، آنها را براي فقير و غريب بگذاريد...)) و در باب 23:22 نيز نظير همين معنا آمده است. ــ و.
4. توضيح اين كه، محقق احوال و آثار ابنسينا نخست بايد ج 1، ص 694، و بهتر آن كه تمام فصل مربوط به عصر بيروني (ص 677 ـ 718) را بخواند. سپس، در مجلهٴ
ايسيس به ج 8، ص 738 ـ 739؛ ج 9، ص 151 و 501؛ ج 10، ص 10 و 122؛ ج 11، ص 168 ـ 169 و 421؛ ج 12، ص 354؛ ج 13، ص 155 ـ 157 و 418 ـ 419؛ ج 14، ص 473 ـ 475؛ ج 15، ص 206 و 402 ـ 403، مراجعه كند. البته ممكن است به فهرست اعلام
ايسيس هم نگاه كند، ولي اين نه چندان مفيد، و نه كافي خواهد بود. در صورتي كه اين كتابها را در دسترس داشته باشد، گردآوري تمام اطلاعات مورد نيازش بيش از يك ربع ساعت وقت او را نخواهد گرفت.
5. موٴلف عين جملهٴ ((ان شاءالله تعالي)) را به انگليسي ترانويسي كرده است. ــ م.
6. Duncan B. Macdonald of the Hartford Theological
Seminary; Dr. Max Meyerhof of Cairo ; Don Miguel Asin y Palacios of Madrid ; Rev. Shibly D. Malouf of Arlington.
7. Prof. Harry Austryn Wolfson; Dr. Alexander Marx of the Jewish Theological
Seminary of America, Dr. Solomon Gandz of Yeshiva College,New York; Dr.
Joshua Finkel, and Mr. Meyer H. Goldman.
8. Mr. Arthur W. Hummel and Mr. B. A. Claytor of the Library of
Congress;Professor Yoshio Mikami of Tōkyō, Dr. Berthold Laufer of the Field
Museum,Chicago; Prof. William Hung of Yenching University, Peiping;
Dr. Yuen
Ren Chao of Tsing Hua College, Peiping; Dr. Walter T.Swingle and Mr. Michael
J. Hagerty of the U.S. Department
of agriculture; Messrs F. K. Kuang and Andrew S.Y. Ko; Dr. C. W. Ou.
9. براي اطلاعات بيشتري در مورد مجموعههاي چيني كتابخانهٴ كنگره و بررسي اصولي آنها ¿ شمارههاي مختلف مجلهٴ ايسيس ذيل نام سوينگل وهومل (بهويژه ج 5، ص 528؛ ج 7، ص 260 و 568؛ ج 8، ص 791؛ ج 10، ص 239؛ ج 11، ص 509؛ ج 13، ص 217؛ ج 14، ص 525).
10. Prof. Yoshio Mikami of Tōkyō.
11. Prof. J. H. Woods and Prof. Walter E. Clark.
12. ¿ به شرح حال متوفا از آكسل هانسن كه با عكس و كتابنامه همراه است 1868ــ1929 (ايسيس، ج 13، ص 320ـ324، 1930).
13. Dr. J.W.S. Johnsson of Copenhagen; Dr. Sigfus Blondal
of the Royal Library of Denmark; Prof. Henning Larsen of the State
University of Iowa; Prof. Halvdan Koht of the University of Oslo.
14. Prof. Robert Pierpont Blake.
15. Prof. Charles Homer Haskins of Harvard University;Prof. Lynn Thorndike
of Columbia University; Dr. John Kirtland Wright of the Amercian
Geographical Society, New York; the late Dr. Josef Drecker of Dorsten in
Westphalia.
16. Miss Margaret Bingham Stillwell of the Annmary Brown Memorial in
Providence,Rhode Island.
17. Léon Guinet
18. Frederick E. Brasch.
19. همچنانكه در بالا گفته شد، تصحيحات در كتابنامههاي انتقادي ايسيس (ج 8 به بعد) چاپ شده؛ در مورد بررسيهاي ج 1,
¿
ايسيس (ج 11، ص 234، 519؛ ج 12، ص 409؛ ج 13، ص 224، 534؛ ج 14، ص 540؛ و غيره).
20. يكي از آنان، يعني شيميدان بزرگ تئودر و. ريچاردز بود كه در 1928 درگذشت.
21. Prof. David Eugene Smith of New York;Mme Hélène
Metzger of Paris;Prof. Lynn Thorndike of New York; Mr. and Mrs. Carl Horber of Zurich.
22. Dr. John C. Merriam .
23. Dr. Alfred Vincent Kidder .
24. Miss Mary Catherine Welborn .
25. Dr. Alexander Pogo .